هـمه ی ایل می xadدانست که او تنها یکه سواری ست که دختران و پسران دشتِ زرد به خودشان دیده اند. با آن مِینای بنفش بر سَر، روی جُل و نهیب که به شکم مادیانش می زد؛ با پاشنه xadی پاها. انگار که باد می دوید
برچسب:
نویسنده: رها نظری
تاريخ: پنجشنبه
11 بهمن
1397 ساعت: 14:48